تبلیغات
جایی برای دلتنگی هایم... - خدا.............

خدا.............

پنجشنبه 28 شهریور 1392 09:46 ق.ظنویسنده : sara

 
وقتی میرم یه جایی  انرژی هامو خالی کنم شیطونیامو بکنم وقتی غم و ناراحتی بقیه رو میبینم نمیتونم طاقت بیارم 




بغض میکنم ولی من قول دادم به خودم که





 هیچموقع گریه نکنم  همین بیشتر  ازارم میده  وقتی مجبور باشی بخندم  بقیه رو شاد کنم بیشتر وقتا هم موفق میشم 




ولی بازم بغض تو گلومه




خدا  خاهش میکنم یه کاری کن هیچکس غصه نخوره 

ععع.png

 ععع.png برای دیدن تصویر در اندازه واقعی  تصویر را SAVE کنید 

آخرین ویرایش: جمعه 29 شهریور 1392 12:48 ب.ظ

 
پنجشنبه 9 شهریور 1396 04:52 ب.ظ
Hi there, just became alert to your blog through Google, and
found that it's really informative. I am going to watch out for brussels.
I will appreciate if you continue this in future.

Lots of people will be benefited from your writing.
Cheers!
جمعه 29 شهریور 1392 10:31 ب.ظ
آرامتر تکانش دهید...
مرگ مغزی شده... باید زودتر دفن شود...
چیزی برای اهدا هم ندارد...
احساسم است...!
تا همین دیروز زنده بود،
خودم دیدم،
کسی لهش کردو رفت...!
.
آرزوی اکثر مردم مرگ
sara
:(
جمعه 29 شهریور 1392 03:58 ب.ظ
وای عزیز دلم.فدای قلب مهربونت برم دایی
sara
خدانکنه دایی مهربونم .

دایی پلیس دسنویس بیتر به این گلا احتیاج داره ها
جمعه 29 شهریور 1392 03:35 ب.ظ
امیدوارم حال و احوال داداش سعیدم به زودی زود اینقد خوب بشه که دیگه همچین آرزویی نکنه...
دردت به جونم داداشی
جمعه 29 شهریور 1392 03:25 ب.ظ
این دایی سعیده مگه نه
sara
اوهوم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر